دلی که غم تو دارد، به هر چه شاد بود
به روی خویش نبیناد و در تو شاد بود
به درد عشق بساز و خموش کن سعدی
که عاقلان ملامت کنند و جاهل، شاد بود
ای دل ساده با غم بساز
دلی که غم تو دارد، به هر چه شاد بود
به روی خویش نبیناد و در تو شاد بود
به درد عشق بساز و خموش کن سعدی
که عاقلان ملامت کنند و جاهل، شاد بود
ای دل ساده با غم بساز
مولانا میگه:
بیا که بیتو نه آرام و نه قرارم هست
صبور نیستم و طاقت انتظارم هست
چگونه باز کشم خویش را ز هجرانت
که بیرخ تو همه جان من فکارم هست
به هر طرف که نظر میکنم تویی پیداست
تو در نهان دل و جان، من آشکارم هست
اخ جرف دلم:(
من نمیدانستم "هرگز" یعنی چه،
تا وقتی که تو رفتی و تمام خندههایت را با خودت بردی.
نمیدانستم "هرگز" یعنی نشنیدن دوباره صدایی که آرامشِ جانم بود.
یعنی ندیدن چشمانی که دنیایم را میساختند.
کاش بودی...
اینجا همه چیز هست، اما هیچ چیز نیست.
صدایم پر از سکوت شده و نگاهم تو را میجوید در میان این روزهای خاکستری.
کاش بودی، تا خیابانها با قدمهایت جان بگیرند،
تا دلتنگیهای من در آغوش تو تمام شوند.
کاش بودی...
تا به جای اینکه با خاطراتت حرف بزنم، نگاهت کنم و دلم آرام بگیرد.
این شبها، ستارهها دیگر نمیدرخشند، انگار حتی آسمان هم دلتنگ توست.
کاش بودی...
تا این دل بیقرار، دوباره خانهای برای عشق باشد. ❤️
آن روز کنار دریا، همه چیز شبیه رویا بود. نسیم ملایمی میوزید و موجها آرام به ساحل میرسیدند، درست مثل لحظههایی که قلبم با حضور تو آرام میگرفت.
قدم به قدم روی شنهای خیس راه میرفتیم؛ رد پاهایمان کنار هم، نشانهای از تمام لحظاتی بود که در کنار تو معنای زندگی را میفهمیدم.
تو از آینده گفتی، از رویاهایمان. صدایت مثل موسیقی دریا در گوشم طنین میانداخت. وقتی موجی ناگهان به پاهایمان خورد، هر دو خندیدیم، انگار دریا هم بازیمان شده بود.
لحظهای ایستادی و به افق خیره شدی. نور خورشید روی صورتت افتاده بود، و من فکر کردم که هیچ تصویری زیباتر از این لحظه نمیتواند باشد. دستت را گرفتم، دلم خواست زمان بایستد، همانجا، کنار دریا، کنار تو.
آن خاطره همیشه با من است، مثل یک گوشواره از جنس آرامش دریا و گرمای دستهای تو. 🌊❤️
ای یار دور از دسترس،
نبودنت مثل غباری است که روی دلم نشسته. هر روز با خاطراتت زندگی میکنم و به صدای سکوت گوش میسپارم، شاید پژواک حضورت را در آن پیدا کنم.
چقدر دلم برای نگاهت تنگ شده، برای خندههایی که مثل خورشید، روزهایم را روشن میکرد. حالا هر لحظه، دنیایم رنگ دیگری دارد، اما هیچکدام رنگ تو نیست.
دوری سخت است، اما عشق تو همیشه نزدیکتر از هر فاصلهای به قلبم نشسته. امیدوارم روزی، این فاصله به بهانهای برای آغوش دوباره تبدیل شود. تا آن زمان، به شوق دیدنت، صبر را دوست دارم.
بارگەی خەمم هەڵگرت و هاتم بەرەو شارەکەم
هاتووم بەرەو دیاری شەنگی کەس و کارەکەم
بۆ باوەشی به سۆزی دایکە دڵ سووتاوەکەم
تاکوو بزانێ چەندە، بە سۆیە ئازارەکەم
من که امروز غمگین و ناراحتم…
ای جان! شاره جان…
چشم و ابروت رو ای جان! ببینم شاره جان…
خودم رو از کجا ای جان؛ به تو برسونم؟
" حرف دل " کاش خوب بشه پایان این داستان بد
بیچاره خستیم گدرم الدن اغاردی ساچلارم وردیون غمنن
چارمی ایسترم ای گولم سندن اغلایب دیرم نولار گری دون چارمی
مال منی بذار نگات کنم تورو تورو یه عالمه هر چی صدات کنم تورو بازم کمه
با اینکه میدونم تهش برام غمه
مال منی دچارشم و چارمه نمیدونه
کمش برام یه عالمه نمیدونه
که چرا ازش سوالمه نمیدونه